کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۵۵ - شکوه فقر ملک بی نیازی کرد تسلیمم...

1

شکوه فقر ملک بی نیازی کرد تسلیمم

به اقبالی که دل برخاست از دنیا به تعظیمم

2

بلندی سرکش است از طینتم چون آبله اما

ادب روزی دو زیر پا نشستن کرد تعلیمم

3

اگر دامن نمی افشاندم از پس مانده ها بودم

چو فرصت بی نیازی بر دو عالم داد تقدیمم

4

هوس تا رنگی از شوخی به عرض آرد فضولی کو

فرو در کوه رفت از شرم استغنا زر و سیمم

5

نقوش ما و من آخر ورق گرداندنی دارد

به درد کهنگی پیش از رقم فرسود تقویمم

6

طلب کردم ز همت خاتم ملک سلیمانی

فشار تنگی دل داد عرض هفت اقلیمم

7

مژه هر جاگشودم دولت بیدار پیش آمد

به رنگ شمع سر تا پاست استقبال دیهیمم

8

بهشت نقد، آزادی ست ، وعظ دردسر کمتر

هلاک عالم امید نتوان کرد از بیمم

9

غبار صبحم از پرواز موهومم چه می پرسی

پری بودم که در چاک قفس کردند تقسیمم

10

ز قدر خلق بیدل صرفه در نیمی نمی باشد

بر اعداد همه هر گه مضاعف می شوم نیمم

متن شعر کپی شد.