کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۷۸ - زان پری چون شیشه تا کی شکوه ای خالی کنم...

1

زان پری چون شیشه تا کی شکوه ای خالی کنم

می رود دامانش از کف گر دلی خالی کنم

2

جنس حیرت گرم دارد روز بازار جمال

کاش من هم یک نگه آیینه دلالی کنم

3

خاک من دارد سحر در جیب و خاری می کشد

همتی کو کاین بنای پست را عالی کنم

4

دست ز اسباب جهان برداشتم اما چه سود

دل اگر بردارم از خود بار حمالی کنم

5

کثرت آثار در ترک تماشا وحدت است

چشم پوشم آنچه تفصیلی ست اجمالی کنم

6

آبروی شمع آخر ریخت اشک بی اثر

آرزوی مرده را تا چند غسالی کنم

7

سوختن همچون چنار آسان نمی آید به دست

نوبر این رنگ شاید در کهنسالی کنم

8

آتش افتد در بنای فقر و من از سوز دل

گر هوس را آبیار گلشن قالی کنم

9

نا امید طاقت پرواز تا کی زیستن

ناله بیکارست وقف بی پر و بالی کنم

10

بر نیامد نه سپهر از چاره ی مخمور من

شیشه دیگر تو هم پر ساز تا خالی کنم

11

عاجزی بیدل ندارد چاره از خفت کشی

نقش پایم تاکجا تدبیر پا مالی کنم

متن شعر کپی شد.