کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۸۵ - بس که در شغل ندامت روز و شب جان می کنم...

1

بس که در شغل ندامت روز و شب جان می کنم

گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان می کنم

2

درطلب چون ریشه نتوان شد حریف منع من

پیش راهم کوه اگر باشد به مژگان می کنم

3

سعی دانش برنمی آید به مویی از خمیر

مست اگر باشم به ناخن روی سندان می کنم

4

پیش همت رشته آمال پشمی بیش نیست

مژده ای رندان که ریش زاهد آسان می کنم

5

با همه طفلی درین گلشن که وحشت رنگ و بوست

قدر دان اتفاقم بال مرغان می کنم

6

سیبی از باغ خیال آن زنخدان کنده ام

تا ابد لب می گزم از شرم و دندان می کنم

7

یوسف مقصد ندارد هیچ جاگرد سراغ

بعد ازین چون شمع چاهی در گریبان می کنم

8

تا کجا هموار گردد گرد آثار نفس

عمرها شد خشت ازین بنیاد ویران می کنم

9

از بهار مدعایم هیچکس آگاه نیست

گل کجا و غنچه کو، دل زین گلستان می کنم

10

بیدل از قحط قناعت فکر آب رو کراست

نیم جانی دارم و در حسرت نان می کنم

متن شعر کپی شد.