کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۱۴ - عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من...

1

عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من

گفتم می می نخورم گفت برای دل من

2

داد می معرفتش با تو بگویم صفتش

تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من

3

از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین

پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من

4

گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما

شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من

5

گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود

چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من

6

عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود

کوه احد پاره شود آه چه جای دل من

7

شاد دمی کان شه من آید در خرگه من

باز گشاید به کرم بند قبای دل من

8

گوید که افسرده شدی بی من و پژمرده شدی

پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من

9

گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو

کیست که داند جز تو بند و گشای دل من

10

گوید نی تازه شوی بی حد و اندازه شوی

تازه تر از نرگس و گل پیش صبای دل من

11

گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا

نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من

12

میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او

روی چو زر اشک چو در هست گوای دل من

متن شعر کپی شد.