کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۴۰ - سایه وار از نارسایان جهان غربتیم...

1

سایه وار از نارسایان جهان غربتیم

شخص طاقت رفته وما نقش پای طاقتیم

2

عجزبینش جوهر ما را به خاک افکنده است

یک مژه گر چشم برداریم گرد فطرتیم

3

دامن افشاندن ز اسباب جهان بی مدار

آنقدرها نیست اما اندکی بی جراتیم

4

هیچکس چون شمع داغ بی تمیزیها مباد

سر به جیب و پا به دامن درتلاش راحتیم

5

حرص بر خوان قناعت هم همان خون می خورد

میهمانان غناییم و فضولی قسمتیم

6

زبن وبالی کز وفاق حاضران گل می کند

همچو یاد رفتگان آیینه دار عبرتیم

7

رفت ایامی که عزلت آبروی ناز داشت

این زمان از اختلاط این و آن بی حرمتیم

8

همچو مینایی نمی از جبهه ما کم نشد

آب می گردیم اما انفعال خجلتیم

9

با همه نومیدی اقبال سیه بختان رساست

چون شب عصیان ز مشتاقان صبح رحمتیم

10

خواه عالم نقش بند و خواه عنقاکن خیال

در دماغ خامه نقاش موی صورتیم

11

نیم چشمک خانه روشن کردنی داریم و هیچ

چون شرر بیدل چراغ دودمان فرصتیم

متن شعر کپی شد.