کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۴۵ - جبهه فکر ز خجلت عرق افشان کردیم...

1

جبهه فکر ز خجلت عرق افشان کردیم

در شبستان خیال که چراغان کردیم

2

دل هر ذر ه ما تشنه دیدار تو بود

چشم بستیم و هزار آینه نقصان کردیم

3

هرکه از سعی طلب دامنی آورد به دست

ما به فکر تو فتادیم و گریبان کردیم

4

یارب آیینه دیدار نماید خرمن

تخم اشکی که به یاد تو پریشان کردیم

5

گل وارستگی از گلشن اسباب جهان

خاکساریست که چون دست به دامان کردیم

6

وسعت آباد جنون وحشت شوقی می خواست

دامنی چند فشاندیم و بیابان کردیم

7

هر چه گل کرد ز ما جوهر خاموشی بود

همچو شمع از نفس سوخته توفان کردیم

8

اشک تا آبله پا همه دل می غلتید

آه جنسی که نداریم چه ارزان کردیم

9

آشیان در تپش بسمل ما داشت بهار

رنگها ریخت ز بالی که پر افشان کردیم

10

عجز رفتار ز ما اشک دمانید چو شمع

صد قدم آبله آرایش مژگان کردیم

11

در بساطی که سر و برگ طرب سوختن است

فرض کردیم که ما نیز چراغان کردیم

12

بیدل از کلفت مخموری صهبای وصال

چون قدح از لب زخم جگر افغان کردیم

متن شعر کپی شد.