کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۵۲ - عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم...

1

عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم

باده شورانگیخت بیرون خم راز آمدیم

2

آینه صیقل زدن بی صید تمثالی نبود

سینه در یادت خراشیدیم وگلباز آمدیم

3

جسم خاکی گر نمی بود اینقدر شوخی که داشت

بیشتر زین سرمه باب چشم غماز آمدیم

4

چون سحر زین یک تبسم قید نیرنگ نفس

با همه پرواز آزادی قفس ساز آمدیم

5

آشیان پرداز عنقا بود شوق بی نشان

گفت وگوی رنگ بالی زد به پرواز آمدیم

6

دوری آن مهر تابان نور ما را سایه کرد

بهر این روز سیه زان عالم ناز آمدیم

7

لب گشودن انحراف جاده تسلیم بود

شکر هم گر راهبر شد شکوه پرداز آمدیم

8

نغمه ما برشکست ساز محمل می کشد

سرمه رفتیم آنقدر از خودکه آواز آمدیم

9

از کفی خاک این قدر گرد قیامت حیرت است

بی تکلف سحر جوشیدیم و اعجاز آمدیم

10

اول و آخر حسابی از خط پرگار داشت

چون بهم پیوست بی انجام و آغاز آمدیم

11

فرعها را از رجوع اصل بیدل چاره نیست

راهها سر بسته بود آخر به خود باز آمدیم

متن شعر کپی شد.