کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۷۹ - به کنج نیستی عمریست جای خویش می جویم...

1

به کنج نیستی عمریست جای خویش می جویم

سراغ خود ز نقش بوریای خویش می جویم

2

هدایت آرزویم می کشم دستی به هر گنجی

درین ویرانه چون اعما عصای خویش می جویم

3

جنون می آورد زین کاروان دنباله فهمیدن

جز آتش نیست گردی کز قفای خویش می جویم

4

ز بس حسرت کمین جنس مطلبهای نایابم

ز هرکس هر چه گم شد من برای خویش می جویم

5

جهانی آرزوها پخت و رفت از خود به ناکامی

دو روزی من هم اینجا خونبهای خویش می جویم

6

خیالی کو که نتوان یافت نقش پرده خاکش

سراغ هر چه خواهم ز یر پای خویش می جویم

7

محیط از وضع موج آغوش پروازی نمی خواهد

من این بیگانگی از آشنای خویش می جویم

8

چه مقدار از دماغ نارسایی ناز می بالد

که آن گل پیرهن را در قبای خویش می جویم

9

به خاکستر نفس دزدیده ام چون شعله معذورم

بقایی کرده ام گم در فنای خویش می جویم

10

نیستانی به ذوق ناله انشا کرده ام بیدل

ز چندین آستین دست دعای خویش می جویم

متن شعر کپی شد.