کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۰۱ - گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستان...

1

گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستان

نگه به حیرت گداخت اما نکرد روشن سواد مژگان

2

نمی توان گشت شمع بزمت مگر به هستی زنیم آتش

چه طاقت آیینه تو بودن ازین که داریم چشم حیران

3

خرد کمند هوس شکار است ، ورنه در چشم شوق مجنون

بجز غبار خیال لیلی کجاست آهو درین بیابان

4

عدم به این بی نشانی رنگ گلشنی داشت کز هوایش

چو بال طاووس هر چه دیدم ز بیضه اش داشت گل به دامان

5

خیال آشفتگی تحمل اگر شود صرف یک تامل

دل غباری و صد چمن گل ، نگاه موری و صد چراغان

6

به کشت بیحاصلی که خاکش نمی توان جز به باد دادن

هوس چه مقدارکرد خرمن تبسم کندم از لب نان

7

حصول ظرفت نه اوج عزت نه لاف فضل و نه عرض شوکت

گرفتم ای مور پر بر آری کجاست کیف کف سلیمان

8

رگ تخیل سوار گردن نم فشردن متاع دامن

چو ابر تا کی بلند رفتن عرق کن و این غبار بنشان

9

هوای لعلش کراست بیدل که با چنان قرب و همکناری

به بوسه گاه بیاض گردن زدور لب می گزد گریبان

متن شعر کپی شد.