کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۲۳ - صفا گل کرده ای تا کی غبار رنگ نشکستن ...

1

صفا گل کرده ای تا کی غبار رنگ نشکستن

تحیر دارد از مینا طلسم سنگ نشکستن

2

به این عجزی که ساز توست از وضع ادب مگذر

به دامن از حیا دور است پای لنگ نشکستن

3

کفی خاکی و افسون نفس داده است بر بادت

کلاه ناز تا کی بر چنین اورنگ نشکستن

4

امل چون ریشه در خاکم نداد آرام سحر است این

به منزل خفتن و گرد ره و فرسنگ نشکستن

5

به وهم ای کاش می کردم علاج بی دماغیها

رسا شد نشئه یاس از خمار بنگ نشکستن

6

نگردد هیچکس یارب ستم فرسای خودداری

درین کهسار دارد نوحه بر هر سنگ نشکستن

7

درین گلشن که وحشت دست در آغوش گل دارد

چرا چون غنچه دامان تو گیرد تنگ نشکستن

8

به جام عیش امکان عمرها شد سنگ می بارد

تو هم زین عالمی تا چند خواهی رنگ نشکستن

9

سلامت از دل افسرده خونها می خورد بیدل

ندامت می کشد زین ساز بی آهنک نشکستن

متن شعر کپی شد.