کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۲۷ - آگهی تا کی کند روشن چراغ خویشتن...

1

آگهی تا کی کند روشن چراغ خویشتن

عالمی را کشت اینجا در سراغ خویشتن

2

رفت ایامی که غیر از نشئه ام در سر نبود

می خورم چون سنگ اکنون بر دماغ خویشتن

3

همچو شمع کشته دارم با همه افسردگی

اینقدر آتش که می سوزم به داغ خویشتن

4

پا زدم از فهم هستی بر بهشت عافیت

سیر خویش افکند بیرونم ز باغ خویشتن

5

روشنان هم ظلمت آباد شعور هستی اند

نیست تا خورشید جز پای چراغ خویشتن

6

این بیابان هر چه دارد حایل تحقیق نیست

گر نپوشد چشم ما گرد سراغ خویشتن

7

تا گره از دانه وا شد ریشه ها پرواز کرد

کس چه سازد دل نمی خواهد فراغ خویشتن

8

هر چه گل کرد از بساط خاک هم در خاک ریخت

باده ما ماند حیران ایاغ خوبشتن

9

محرمی پیدا نشد بیدل به فهم راز دل

ساخت آخر بوی این گل با دماغ خویشتن

متن شعر کپی شد.