کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۳۱ - پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن...

1

پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن

پیکرم خم کرد ازین ویرانه دل برداشتن

2

خفت بی اعتباری سخت سنگین بوده است

چون حنا فرسوده ام از خون بحل برداشتن

3

کاش خاکستر شوم تا دل زحسرت وارهد

چند دود از آتش نا مشتعل برداشتن

4

پشت دستم بر زمین ناامیدی نقش بست

بسکه از بار دعاها شد خجل برداشتن

5

از سپند ما اگر هویی به دست آید بس است

بیش نتوان ناله طاقت گسل برداشتن

6

در خراب آباد هستی ازکدورت چاره نیست

دوش مزدوریم باید خاک و گل برداشتن

7

چون حیا هرگز نشد پیشانی ام پاک از عرق

نیست آسان بار طبع منفعل برداشتن

8

با ضعیفی ساز ایمن زی که آفتهای دهر

هست در خورد مزاج مستقل برداشتن

9

عبرت آباد است بیدل سیرگاه این چمن

بایدت مژگان به حیرت مشتمل برداشتن

متن شعر کپی شد.