غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۲۴۳۳ - پر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن...
1
پر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن
سرمه می خواهد زبان موی چینی داشتن
2
خفته چندین ملک جم درحلقه تسلیم فقر
خاتمی دارد جهان بی نگینی داشتن
3
همت از در یوزه علم و عمل وارستن است
نازکن خرمن زننگ خوشه چینی داشتن
4
بی مژه بستن رهایی نیست زین آشوبگاه
چون نگه تا کی غم عبرت کمینی داشتن
5
آنقدر کز فکر استغنا برون آیی بس است
تا کجا خواهی دماغ نازنینی داشتن
6
شعله را گفتم سرت پا مال خاکستر که کرد
گفت : سودای رعونت آفرینی داشتن
7
تا سوادکلک تقدیر اندکی روشن شود
سرمه گیر از چشم بر خط جبینی داشتن
8
بی نیازانی که پا بر اوج عزت سوده اند
جسته اند از پستی و بالا نشینی داشتن
9
قید جسم آنگه دماغ بی نیازی ؟ شرم دار
آسمان بالیدن وگرد زمینی داشتن
10
بوی این گلشن هم از غوغای زاغان نیست کم
پنبه گوش اندکی باید به بینی داشتن
11
گر به لفظ و معنی افکار بیدل وارسی
ترک کن اندیشه سحر آفرینی داشتن