کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۳۴ - به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن...

1

به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن

شدی آخر درین ویرانه نقش پای بگذشتن

2

نفهمیدی کزین محفل اقامت دور می باشد

گذشتی همچو عمر شمع در سودای بگذشتن

3

اگر آنسوی افلاکی همان وا مانده خاکی

گذشتن سخت دشوارست ازین صحرای بگذشتن

4

سواد سحر این وادی تعلق جاده ای دارد

زهستی تا عدم یک طول وصد پهنای بگذشتن

5

جهان وحشت است اینجا توقف کو، اقامت کو

تحیر یک دو دم پل بسته بر دریای بگذشتن

6

چو موج گوهر آسودن عنان کس نمی گیرد

جهانی می رود از خود قدم فرسای بگذشتن

7

دو روزی اتفاق پا و دامن مفت جمعیت

از این در شرم لنگی داردم ایمای بگذشتن

8

چه دارد مال و جاه اینجا که همت بگذرد زانها

به صد اقبال می نازم ز استغنای بگذشتن

9

در این بحر از خجالت عمرها شد آب می گردد

حساب آرایی موج از تاملهای بگذشتن

10

بقدر هر نفس از خود تهی باید شدن بید ل

کسی نگذشت بی این کشتی از دریای بگذشتن

متن شعر کپی شد.