کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۴۴ - به خود پیچیده ام نالیدنم نتوان گمان بردن...

1

به خود پیچیده ام نالیدنم نتوان گمان بردن

به رنگ رشته فربه گشته ام لیک از گره خوردن

2

حضور زندگی، آنگاه استغنا، چه حرفست این

نفس را بر در دل تا به کی ابرام نشمردن

3

دلی پرواز ده کز ننگ کم ظرفی برون آیی

زصافی می تواند قطره را دریا فرو بردن

4

سیه بختی به سعی هیچکس زایل نمی گردد

مگر آتش برآرد ترک ، هندو را پس از مردن

5

غم جمعیت دل مضطرب دارد جهانی را

ز گوهر تا کجا دریا شکافد جیب افسردن

6

مزاج عشق در سعی فنا مجبور می باشد

ز منع سوختن نتوان دل پروانه آزردن

7

به حکم عجز ننگ طینت ما بود گیرایی

به خاک ما نمی خواهد مروت دام گستردن

8

به هر واماندگی زین بیشتر طاقت چه می باشد

که باید همچو شمعم تا عدم خود را بسر بردن

9

طربهای هوس شاید به وحشت کم شود بیدل

به چین می بایدم چون ابر چندی دامن افشردن

متن شعر کپی شد.