کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۴۶ - در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن...

1

در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن

پریشانی ست مشت خاک را سر بر هوا کردن

2

اگر یک سجده احرام نماز نیستی بندی

قضای هر دو عالم می توان یکجا ادا کردن

3

مشو مغرور بنیادی که پروازست تعمیرش

ز غفلت چند خواهی تکیه بر بال هما کردن

4

بساط چیده صبح از نفس هم می خورد بر هم

ندارد آنقدر اجزای ما را توتیا کردن

5

رهایی نیست روشن طینتان را از سیه بختی

که نور و سایه را نتوان به تیغ از هم جدا کردن

6

می مینای آگاهی فنا کیفیت است اینجا

به بنیاد خود آتش زد شرار از چشم وا کردن

7

مقام عافیت جز آستان دل نمی باشد

چو حیرت بایدم در خانه آیینه جا کردن

8

تمنا شد دلیل من به طوف کعبه فیضی

که از هر نقش پایم می توان دست دعاکردن

9

به عریانی گریبان چاکی از سازم نمی خندد

مدوز ای وهم بر پیراهن مجنون قبا کردن

10

گداز یاس در بارم مکن تکلیف اظهارم

شنیدم سرمه است و سرمه نتواند صدا کردن

11

اگر روشن شود بیدل خط پرگار تحقیقت

توانی بی تامل ابتدا را انتها کردن

متن شعر کپی شد.