کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۵۱ - اگر مشت غبار خود پر یشان می توان کردن...

1

اگر مشت غبار خود پر یشان می توان کردن

به چشم هر دو عالم ناز مژگان می توان کردن

2

متاع زندگی هر چند می ارزد به باد اینجا

به همت اندکی زین قیمت ارزان می توان کردن

3

شب حرمان فرو برده ست عصیان گاه هستی را

اگر اشکی به درد آید چراغان می توان کردن

4

بهار دستگاه شوق و چندین رنگ سودایی

جنون مفتست اگر یک ناله عریان می توان کردن

5

غبار وادی حسرت فسردن بر نمی دارد

به پای هر که از خود رفت جولان می توان کردن

6

اگر حرص گهر دامن نگیرد قطره ما را

برون زین بحر چندین رنگ توفان می توان کردن

7

به رنگ شمع دارم رفتنی در پیش ازین محفل

به پا جهدی که نتوانم به مژگان می توان کردن

8

به وحشت دامن همت اگر یکچین بلند افتد

جهانی را غبار طاق نسیان می توان کردن

9

به طاووسی نی ام قانع زگلزار تماشایت

مرا زین بیشتر هم چشم حیران می توان کردن

10

ادبگاه محبت گر نباشد در نظر بیدل

ز شور دل دو عالم یک نمکدان می توان کردن

متن شعر کپی شد.