کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۵۳ - چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن...

1

چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن

به خیال قامت یار دو سه سرو آه کردن

2

کس از التفات خوبان نگرفت بهره آسان

ره سنگ می گشاید به دل تو راه کردن

3

ز قبول و رد میندیش که مراد سایل اینجا

دم جراتی ست وقف لب عذر خواه کردن

4

به غرور جاه و شوکت ز قضا مباش ایمن

که به تیغ مرگ نتوان سپر ازکلاه کردن

5

ز مال هستی آگه نشدند سرفرازان

که چو شمع باید آخر ز مناره چاه کردن

6

به جهان عجز و قدرت چه حساب دارد اینها

تو و صد هزار رحمت من و یک گناه کردن

7

بر صنع بی نیازی چقدر کمال دارد

کف خاک برگرفتن گل مهر و ماه کردن

8

به محیطت او فکنده ست عرق تلاش هستی

چو سحاب چند خواهی به هوا شناه کردن

9

اگر آگهی ز مهلت مکش انتظار فرصت

همه بیگه است باید عملت پگاه کردن

10

ز ترانه های عبرت به همین نوا رسیدم

که در آینه نخواهی به نفس نگاه کردن

11

ز معاشران چو بیدل غم لاله کرد داغم

به چمن نمی توان رفت پی دل سیاه کردن

متن شعر کپی شد.