کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۷۹ - پریشان کرد چون خاموشی ام آواز گردیدن...

1

پریشان کرد چون خاموشی ام آواز گردیدن

ندارد جمع گشتن جز به خویشم بازگردیدن

2

هوس طرف جنون سیرم ، مپرس ازکعبه و دیرم

سر بی مغز و سامان هزار انداز گردیدن

3

اگرهستی زجیب ذره صد خورشید بشکافد

ندارد عقده موهومی من بازگردیدن

4

سر گرد سری دارم که در جولانگه نازش

چو رنگم می شود بال و پر پروازگردیدن

5

پس از مردن بقدر ذره می باید غبارم را

به ناموس وفا مهر لب غماز گردیدن

6

دو عالم طور می خواهدکمین برق دیدارش . ..

به یک آیینه دل نتوان حریف نازگردیدن

7

گرفتم گل شدی ای غنچه زین باغت رهایی کو

گره وا کردن ست اینجا قفس پرواز گردیدن

8

شرارت گر نگه واری پر افشاند غنیمت دان

به رنگ رفته نتوان بیش از این گلباز گردیدن

9

فنا هم دستگاه هستی بسیارمی خواهد

بقدر سرمه گشتن بایدم بسیارگردیدن

10

خط پرگارنیرنگی ست بیدل نقش ایجادم

هزار انجام طی کرده ست این آغاز گردیدن

متن شعر کپی شد.