کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۸۸ - اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن...

1

اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن

ز مطلب هر چه گم کردد درین آیینه پیدا کن

2

ز خود نگذشته ای از محمل لیلی چه می پرسی

غبارت باقی است آرایش دامان صحرا کن

3

تجلی از دل هر ذره شور چشمکی دارد

گره درکار بینایی میفکن دیده ای و اکن

4

محیط بی نیازی در کنار عجز می جوشد

تو ای موج از شکست خویش غواصی مهیا کن

5

درین محفل که چشم او ادب ساز حیا باشد

به رفع خجلتت قلقل ز سنگ سرمه مینا کن

6

درین ویرانه تا کی خواهی احرام هوس بستن

جهان جایی ندارد گر توانی در دلی جا کن

7

به فکر نیستی خون خوردن و چیزی نفهمیدن

سری دزدیده ای در جیب حل این معماکن

8

بهار بسملی داری ز سیر خود مشو غافل

تپیدن گر به حیرت زدگلی دیگر تماشاکن

9

اثر پردازی تمثال تشویشی نمی خواهد

به یک آیینه دیدن چاره معدومی ماکن

10

ز ساز پرفشانیها عرق می خواهد افسردن

غبار ساحلم را ای حیا بگداز و دریاکن

11

کنار عرصه سامان تماشا بیشتر دارد

ز باغ رنگ و بو بیرون نشین و سیر گلها کن

12

در اینجاگرم نتوان یافت جای هیچکس بیدل

سراغ امن خواهی سر به زیر بال عنقا کن

متن شعر کپی شد.