کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۹۴ - قد خم گشته را تا می توانی وقف طاعت کن...

1

قد خم گشته را تا می توانی وقف طاعت کن

به این قلاب صید ماهی دریای رحمت کن

2

نه ای گردن که همچون شعله باید سر کشت بودن

تو با خود جبهه ای آورده ای ساز عبادت کن

3

به رنگ موج تا کی پیش پای یکدگر خوردن

به فرش آبروی خویش یک گوهر فراغت کن

4

تماشا وحشت آهنگست ای آیینه تدبیری

به پیچ و تاب جوهر چاره پردازیی حیرت کن

5

ز دستت هر چه آید مفت قدرتهای موهومی

دماغ جهد صرف قدردانیهای فرصت کن

6

درین محفل سپندی نیست شوری برنینگیزد

تو هم ای بیخبر با خود دلی داری قیامت کن

7

دماغ گلشنت گر نیست سیر نرگسستانی

زگل قطع نظر بیمار چندی را عیادت کن

8

به چینی از اشارت آب ده انداز ابرویی

مه نو را به گردون موج دریای خجالت کن

9

گذشتن از جهان پوچ دارد ننگ استغنا

همینت گر بود معراج همت ترک همت کن

10

ز مینا خانه گردون اگر نتوان برون جستن

تهی شو از خیال و طاق نسیانی عمارت کن

11

کس از باغ طمع بیدل ندارد حاصل عزت

چو شبنم زین چمن با سیر چشمیها قناعت کن

متن شعر کپی شد.