کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۹۷ - غم تلاش مخور عجز را مقدم کن...

1

غم تلاش مخور عجز را مقدم کن

به خواب آبله پا می زنی جنون کم کن

2

ز وضع دهر جز آشفتگی چه خواهی دید

به یک خم مژه این نسخه را فراهم کن

3

جراحت دل اگر حسرت بهی دارد

به اشک خاک درش نرم ساز و مرهم کن

4

سراسر ورق اعتبار پشت و رخی است

اگر مطالعه کردی ، تغافلی هم کن

5

رهت اگر فکند حرص در زمین طمع

ز آبرو بگذر خاکش از عرق نم کن

6

به امتحان هوس خقت وقار مخواه

گهر دمی که بسنجند سنگ آن کم کن

7

طریق تربیت از وضع روزگار آموز

به پشت خر، جل زرین گذار و آدم کن

8

ز حرص تشنه لبی چینی و سفال مبان

کف گشوده بهم آر و ساغر جم کن

9

درین بساط اگر حسرت علمداری ست

چوگردباد به سر خاک ریز و پرچم کن

10

نشاید اینقدرت گردن غرور بلند

به زور بازوی تسلیمش اندکی خم کن

11

ز طور عافیتت می کنم خبر هشدار

درین ستمکده کاری اگرکنی رم کن

12

کدام جلوه که خاکش نمی خورد بیدل

تو همچو چشم سیه پوش و ساز ماتم کن

متن شعر کپی شد.