کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۱۲ - به وهم این و آن خون شد دل غفلت پرست من...

1

به وهم این و آن خون شد دل غفلت پرست من

وگرنه همچو صحرا دامن خود داشت دست من

2

تحیر در جنون می غلتد از نیرنگ تصویرم

ز پرواز نگاه کیست یارب رنگ بست من

3

سلامت متهم دارد به کمظرفی حبابم را

محیطی می کنم تعمیر اگر بالد شکست من

4

حریف بیخودیها کیست کز چشم جنون پیما

خمستان در سر و پیمانه در دست است مست من

5

رفیقان چون نگه رفتند و من چون اشک درخاکم

زمینگیر ندامت ماند کوششهای پست من

6

ز برق آه دارم ناوکی درکیش نومیدی

حذر از جرات ای ظالم که پر صاف ست شست من

7

به این سستی که می بینم ز بخت نارسا بیدل

کشد نقاش مشکل هم به دامان تو دست من

متن شعر کپی شد.