کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۱۸ - زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من...

1

زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من

چون آبله در پای من افتاد سرمن

2

مینای سرشکم می سودای که دارد

عمری ست پری می چکد از چشم تر من

3

چون سبحه و زنار گسستن چه خیال است

بر ریشه تنیده ست هجوم ثمر من

4

ناموس دلم درگره ضبط نفسهاست

اشک است گر از رشته برآید گهر من

5

آیینه تحقیق شکستم چه توان کرد

در زلف تو آشفت چو مژگان نظر من

6

چینی به سفیدی نکشد ظلمت مویش

شامم شبخون بود که زد بر سحر من

7

تا جوهر آیینه ام از پرده برون ریخت

عیب همه کس گشت نهان در هنر من

8

خرسندی طبع از همه اقبال بلند است

چون می ز دماغی ست فلک پی سپر من

9

عریانی ام آیینه تحقیق ندارد

رنگ تو مگر جامه برآرد زبر من

10

من خود به خیالش خبر از خویش ندارم

تا در چه خیالست ز من بیخبر من

11

گفتند به دلدار که دارد غم عشقت ؟

فرمود همان بیدل بی پا و سر من

متن شعر کپی شد.