کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۲۴ - به پهلو ناوک درد که دارد گوشه گیر من...

1

به پهلو ناوک درد که دارد گوشه گیر من

که می خواهد زمین هم جوشن از نقش حصیر من

2

چو دل خون جگرکافیست رزق ناگزیر من

همان پوشیدن مژگان چو چشم تر حریر من

3

چه امکانست پیچد ناله ام درگنبد گردون

چو موج باده زین مینا برون جسته ست تیر من

4

من مخمور صید مرغزارگلشن تاکم

به طبع خنده و میناست افسون صفیر من

5

به اقبال ضعیفیها نزاکت شوکتی دارم

که رفعت بر نمی دارد چو نقش پا سریر من

6

نفس هرگز رقم ساز تعلقها نمی باشد

به چندین لوح یک خط می کشد کلک دبیر من

7

الم پرورده یاسم مپرس از بیکسیهایم

گداز خویش می باشد چو طفل اشک شیر من

8

به این آثار موهومی تمیزی گر کنم حاصل

به چشم ذره مژگانی کند جسم حقیر من

9

به هر واماندگی ممنون بخت تیره خویشم

که چون سایه به پای کس نپیچیده ست قیر من

10

ندیدم جز تعلق هر قدر بال و پر افشاندم

چه سازد گر نه با دام و قفس سازد اسیر من

11

نشانم روشن است اما سر و برگ تسلی کو

هنوز ازکج خرامیها کماندار است تیر من

12

به سودای تمنا نقد خودکردم تلف بیدل

بجزحسرت نبود آبی که شد صرف خمیرمن

متن شعر کپی شد.