کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۳۵ - همچو بوی گل ز بس بی پرده است احوال من...

1

همچو بوی گل ز بس بی پرده است احوال من

می شود لوح هوا آیینه تمثال من

2

داده ای مشتی غبارم را به باد اما هنوز

خاک می ربزد به فرق عالمی اقبال من

3

نکته سر بسته موج گهر فهمیدنی ست

برسخن عمری ست می پیچد زبان لال من

4

عزت واماندگی زین بیش نتوان برد پیش

هرکه رفت از خود غبارش کرد استقبال من

5

گوهرم از معنی افسردنم غافل مباش

سکته می خواند تب دریایی از تبخال من

6

عاجزان را ذکر اسباب فضولی دوزخ ست

یاد پروازم مده آتش مزن بر بال من

7

بی سبب فرصت شمار خجلت بیکاری ام

همچو تقویم کهن حشو است ماه و سال من

8

صبح محشر در غبار شام می سوزد نفس

گر شود روشن سواد نامه اعمال من

9

عمرها شد شمع تصویرم به نومیدی گذشت

ز آتش دل هم نمی سوزم مپرس احوال من

10

ربشه ها دارد غبار من زمین تا آسمان

مرگ هم نگسست بیدل رشته آمال من

متن شعر کپی شد.