کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۴۰ - گلی که کس نشد آیینه اش مقابل او من...

1

گلی که کس نشد آیینه اش مقابل او من

دری که بست و گشادش گم است سایل او من

2

چو یاس دادرس سعی نارسای جهانم

دلی که زورق طاقت شکست ساحل او من

3

در این تپشکده بی اختیار سعی وفایم

غمش به هر که کشد تیغ ، بال بسمل او من

4

کجا برم غم نیرنگ داغهای محبت

که شمع بود دل و سوختم به محفل او من

5

به سایه دوری خورشید بست داغ ندامت

چرا غبار خودم گر نرفتم از دل او من

6

به عالمی که وفا تخم آرزوی تو کارد

دل است مزرع و آتش دمیده حاصل او من

7

کسی که برد به خاک آرزوی جوهر تیغت

به خون تپیدم و رستم چو سبزه از گل او من

8

غبار تربت مجنون به این نواست پرافشان

که رفت لیلی و دارم سراغ محمل او من

9

رهاکنید سخن سازی جهان فضولی

خجالت است که گوید زبان قایل او من

10

ز خود چه پرده گشایم جز او دگر چه نمایم

حق است آینه او، خیال باطل او من

11

به جود و مهر، عطای سپهرکار ندارم

کریم مطلق من او، گدای بیدل او من

متن شعر کپی شد.