کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۴۶ - شمع صفت دیدنی ست عجز جنون زای من...

1

شمع صفت دیدنی ست عجز جنون زای من

سر به هوا می دود آبله پای من

2

بال فشان می روم لیک ندانم کجا

بر پر من بسته اند نامه عنقای من

3

بسکه به رویم عرق آینه شرم بست

ماند نهان از نظر صورت پیدای من

4

همقدم گرد باد تاختم از بیخودی

گردش ساغر شکست گردن مینای من

5

خجلت اعمال پوچ نامه به فردا فکند

روی ورق پشت کرد مشق چلیپای من

6

تا ز نم انفعال صورتی آرم به عرض

دام نکرد از حباب آینه دریای من

7

با همه آزادگی منفعل هستی ام

حیف که چین وار نیست دامن صحرای من

8

غیر فسوس از نفس یک سخنم گل نکرد

هر چه شنیدم زدل بود همین وای من

9

ضعف به صد دشت و در می کشدم سایه وار

تا به کجایم برد لغزش بی پای من

10

چند نفس خون کنم تا به خود افسون کنم

سوختم و وا نشد در دل من جای من

11

خواه ادب پروریم خواه گریبان دریم

غیردرین خیمه نیست جز من و لیلای من

12

داغ شو ای عاجزی نوحه کن ای بیکسی

با دو جهان شد طرف بیدل تنهای من

متن شعر کپی شد.