کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۵۵ - گر ز بزم ، آن بت ساقی لقب آید بیرون...

1

گر ز بزم ، آن بت ساقی لقب آید بیرون

شیشه ها جام به کف تا حلب آید بیرون

2

تا به چشمش نگرم دیده شود ساغر می

چون برم نام لبش گل زلب آید بیرون

3

گر زند بال هوا داری مست نگهش

تا ابد مروحه برگ عنب آید بیرون

4

ننگ غیرتکده عشق به عرض آمده ایم

همچو تبخال که از جوش تب آید بیرون

5

پرده نامه سیاهان ندرد رحمت عام

حیف کز خامه خورشید شب آید بیرون

6

جستن از وسوسه شیر و پلنگ آنهمه نیست

مرد باید که ز چنگ غضب آید بیرون

7

لب ما پرده در راز تمنا نشود

ناله هر چند گریبان طلب آید بیرون

8

گام اول چو شرر پا نخورد ممکن نیست

هرکه یکباره ز وضع ادب آید بیرون

9

سنگسار هوس نقش نگین نتوان شد

کاش نامم ز جهان نسب آید بیرون

10

آه از آن سرکه درین غمکده یاس چو صبح

ازگریبان به هوای طرب آید بیرون

11

نقطه واری ز حیا مهر به لب زن بیدل

تا کلامت همه جا منتخب آید بیرون

متن شعر کپی شد.