کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۵۹ - شکست حادثه بر ما نیافت دست کمین...

1

شکست حادثه بر ما نیافت دست کمین

نرفت دامن عریان تنی به غارت چین

2

صفای دل نکشد خجلت گرانی جسم

به آب ، آینه مشکل نمد شود سنگین

3

کدام ذره که خورشید نیست در بغلش

هزار آینه دارد حقیقت خود بین

4

مباش بیخبر از مغز استخوان قلم

غبار کوچه فکر است معنی رنگین

5

درین تپشکده الفت کمین رفتن باش

خوش است پا به رکابی مقیم خانه زین

6

به درد عشق همان عشق محرم تو بس است

بساط شوخی عجز از شکست رنگ مچین

7

درپن چمن مخور از رنگ و بو فریب نشاط

بجز غبار تو چیزی نمی دمد ز زمین

8

ز سعی شعله خوش ست آشیان طرازی داغ

بلند رفته ای ای ناله ساعتی بنشین

9

به راه حسرت پرواز نام چون طاووس

نشانده ام ز هوس رنگها به زیر نگین

10

نه عیش دانم و نی غم جز اینقدر دانم

که چون جرس همه جا ناله می کنم به حنین

11

ز اشک دیده بیدل چو غنچه خون گردد

اگر کند کف پای ترا حنا رنگین

متن شعر کپی شد.