کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۶۱ - نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این...

1

نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این

کجاست جوهر آیینه سینه خستنش است این

2

هزار تفرقه جمع است در طلسم حواست

شکسته بر گل رنگی که دسته بستنش است این

3

نفس کدام و چه دل ای جنون تخیل هستی

در آتش است سپندی که گرم جستنش است این

4

به حیرت آینه بشکن نفس به سرمه گره زن

که نقش عافیتی داری و نشستنش است این

5

عدم شمار وجودت غبارگیر نمودت

جهان شکنجه وهمست و طور رستنش است این

6

بلندی مژه سامان کن از مراتب همت

به دامنی که تو داری نظر شکستنش است این

7

نیافت سعی تامل ز شور معنی بیدل

جز اینکه نغمه ساز ز خود گسستنش است این

متن شعر کپی شد.