کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۷۴ - گر از موج گهر نشنیده ای رمز خروش او...

1

گر از موج گهر نشنیده ای رمز خروش او

بیا شور تبسم بشنو از لعل خموش او

2

حیا ساقی ست چندانی که حسنش رنگ گرداند

ز شبنم می زند ساغر بهار گلفروش او

3

چمن جام طرب در جلوه شاخ گلی دارد

که خم گردید از بار سبوی غنچه دوش او

4

ندانم بوالهوس از گردش ساغر چه پیماید

که شد پا در رکاب از صورت پیمانه هوش او

5

خروشی می کند توفان چه از دانا چه از نادان

جهان خمخانه ای د ارد که این رنگ است جوش او

6

نباید بودن از پشت و رخ کار جهان غافل

چو زنبور عسل نیشی است در دنبال نوش او

7

غرور خود سری را چاره دیگر نمی باشد

مگر گردد خیال خاک گشتن عیب پوش او

8

نوای صور هم مشکل گشاید گوش استغنا

چه نازم بر دل افسرده و ساز خروش او

9

زبان بو ی گل جز غنچه بیدل کس نمی فهمد

فغان نازکی دارم اگر افتد به گوش او

متن شعر کپی شد.