کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴۱ - تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من...

1

تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من

تا چو خیال گشته ام ای قمر چو جان من

2

از پس مرگ من اگر دیده شود خیال تو

زود روان روان شود در پی تو روان من

3

بنده ام آن جمال را تا چه کنم کمال را

بس بودم کمال تو آن تو است آن من

4

جانب خویش نگذرم در رخ خویش ننگرم

زانک به عیب ننگرد دیده غیب دان من

5

چشم مرا نگارگر ساخت به سوی آن قمر

تا جز ماه ننگرد زهره آسمان من

6

چون نگرم به غیر تو ای به دو دیده سیر تو

خاصه که در دو دیده شد نور تو پاسبان من

7

من چو که بی نشان شدم چون قمر جهان شدم

دیده بود مگر کسی در رخ تو نشان من

8

شاد شده زمان ها از عجب زمانه ای

صاف شده مکان ها زان مه بی مکان من

9

از تبریز شمس دین تا که فشاند آستین

خشک نشد ز اشک و خون یک نفس آستان من

متن شعر کپی شد.