کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۹۰ - نامنفعلی گریه کن و چون مژه تر شو...

1

نامنفعلی گریه کن و چون مژه تر شو

خشک است جبین یک دو عرق آینه گر شو

2

حیف است رعونت دمد از جوهر ذاتت

گرتیغ کنندت تو چو آیینه سپر شو

3

جبیی که نداری نفسی نذر جنون کن

گر شب دمد از محفل امکان تو سحر شو

4

تسلیم ز احباب تغافل نپسندد

گرنیست ادب سر به زمین دست به سر شو

5

ضبط من و ما انجمن آرای شهود است

چون سرمه زتنبیه زبان نور نظرشو

6

گر حسن کلام آینه دار دم پیری ست

در خلق ضیافتکدهء شیر و شکر شو

7

ای بیخبر از صحبت جاوید قناعت

مستسقی بیحاصلی آب گهر شو

8

امید سلامت بجز آفات ندارد

کشتی شکن و ایمن از امواج خطر شو

9

خواب عدمت به که فراموش نگردد

از بیضه برون در طلب بالش پر شو

10

در نامه و پیغام یقین واسطه محو است

بر هرکه رسانی خبر از یار خبر شو

11

هر حرف جنون تهمت صد پست و بلند است

ای نقطه تحقیق توبی زیر و زبر شو

12

بیدل به تکلف ره صحرای عدم گیر

زان پیش که گویند ازین خانه به در شو

متن شعر کپی شد.