کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۱۲ - به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته...

1

به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته

توبه ناز و ما درآتش ، تو به خواب وما نشسته

2

سرو برگ جرآت دل به ادب چرا نسوزد

که سپند هم به بزمت زتپش جدا نشسته

3

چه قیامت است یارب به جهان بی نیازی

که ز غیب تا شهادت همه جا گدا نشسته

4

چه نهان ، چه آ شکارا نبری خیال وحدت

که زدیده تا دل اینجا همه ما سوا نشسته

5

مرو ای نگه به گلشن که به روی هر گل آنجا

ز هجوم چشم شبنم عرق حیا نشسته

6

چو عدو زند دو زانو نخوری فریب عجزش

که به قصد جان تفنگی به سر دو پا نشسته

7

همه امشبت مهیا تو در انتظار فردا

نکنی که نقش وهمت ز امل کجا نشسته

8

به رهی که برق تازان همه نقش پای لنگند

به کجا رسیده باشم من بی عصا نشسته

9

به هزار خون تپیدم که به آبله رسیدم

چقدر بلند چیند سر زیر پا نشسته

10

هوس کلاه شاهی ز سرت برآر بیدل

به چه نازد استخوانی که بر او هما نشسته

متن شعر کپی شد.