کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۳۹ - کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته ای...

1

کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته ای

چون نفس چندانکه می آیی فراهم رفته ای

2

بیدماغی رخصت آگاهی خویشت نداد

کز چه محفل آمدی و از چه عالم رفته ای

3

خواه گردون جلوه گر شو خواه دریا موج زن

هر چه باشی تا نهادی چشم برهم رفته ای

4

با همه لاف من و ما رو نهفتی در کفن

دعویت بی پرده شد آخر که ملزم رفته ای

5

ای خیال آواره اکنون جای آرامت کجاست

از بهشت آخر تو هم با صلب آدم رفته ای

6

عیش و غم آن به که از تمییز آن کس بگذرد

تا بهشت آمد به یادت در جهنم رفته ای

7

آمدن فهم نشان تیر آفت بودن است

گر بدانی رفته ای در حصن محکم رفته ای

8

هیچکس در عرصه وحشت گرو تاز تو نیست

تا عدم از عالم هستی به یکدم رفته ای

9

سعی جولان تو یک سیر گریبان بود و بس

چون خط پرگار هر جا رفته ای خم رفته ای

10

دوستان محمل به دوش اتفاق عبرتند

پیش و پس چون دست بر هم سود ه با هم رفته ای

11

قطع راه زندگی بیدل نمی خواهد تلاش

بی قدم زین انجمن چون شمع کم کم رفته ای

متن شعر کپی شد.