کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۴۶ - دور از بساط وصل تو ماییم و دیده ای...

1

دور از بساط وصل تو ماییم و دیده ای

چون شمع کشته داغ نگاه رمیده ای

2

شد نو بهار و ما نفشاندیم گرد بال

در سایه گلی به نسیم وزیده ای

3

ما حسرت انتخاب صباییم از محیط

کنج دلی و یک نفس آرمیده ای

4

در حیرتم به راحت منزل چسان رسد

راهی به چشم آبله پا ندیده ای

5

محمل کشان عجز رسا قطع کرده اند

صد دشت وره امید، به پای بریده ای

6

اشکم نیاز محفل ناز تو می کشد

آیینه داری از دل حسرت چکیده ای

7

آخر به پاس راز وفا تیغها کشید

چون صبح بر سرم نفس ناکشیده ای

8

دارم دلی به صد تپش آهنگی جنون

یک اشک وار تا به چکیدن رسیده ای

9

می بایدم ز خجلت اعمال زیستن

نومیدتر ز زنگی آیینه دیده ای

10

بیدل ز کشتزار تمناست حاصلم

تخم دلی به سعی شکستن دمیده ای

متن شعر کپی شد.