کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۵۰ - بر اوج بی نیازی اگر وارسیده ای...

1

بر اوج بی نیازی اگر وارسیده ای

تا سر به پشت پا نرسد نارسیده ای

2

ای نردبان طراز خمستان اعتبار

چون نشئه تا دماغ به صد جا رسیده ای

3

این ما و من ترانه هر نارسیده نیست

حرفت ز منزلیست که گویا رسیده ای

4

کو منزل و چه جاده خیالی دگر ببند

ای میوه رسیده به خود وارسیده ای

5

فهمیدنی ست نشو نمای تنزلت

یعنی چو موی سر به ته پا رسیده ای

6

واماندنی شد آبله پای همتت

پنداشتی به اوج ثریا رسیده ای

7

در علم مطلق این همه چون و چرا نبود

ای معنی یقین به چه انشا رسیده ای

8

داغیم ازین فسون که درین حیرت انجمن

با ما رسیده ای تو و تنها رسیده ای

9

خلقی به جلوه تو تماشایی خود است

گویا ز سیر آینه ما رسیده ای

10

فکر شکست توبه ما نیست آنقدر

مینا تو هم ز عالم خارا رسیده ای

11

هرجا رسی همین عملت حاصلست و بس

امروز فرض کن که به فردا رسیده ای

12

ای کاروان واهمه غربت و وطن

زان کشورت که راند که اینجا رسیده ای

13

بیدل ز پهلوی چه کمالست دعویت

مضمونکی به خاطر عنقا رسیده ای

متن شعر کپی شد.