کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۵۷ - در پرده هر رنگ کمین کرده شکستی...

1

در پرده هر رنگ کمین کرده شکستی

داده است قضا کارگه شیشه به مستی

2

بر نقش خیال تو و من بسته شکستی

از هر دو جهان آن طرف آینه بستی

3

عمری ست بهار دل فردوس خیال است

گل تخت چمن بارگه غنچه نشستی

4

خجلت کش نومیدی ام از هستی موهوم

کو آنقدرم رنگ که آرد به شکستی

5

فطرت چقدر گل کند از پیکر خاکی

کردند بلند آتشم از خانه پستی

6

هر چند که اقبال کلاهم به فلک سود

بی خاک شدن نقش مرا نیست نشستی

7

کاری دگر است آنچه دلش حاصل جهد است

این مزد مدان وعده هر آبله دستی

8

از معبد نیرنگ مگویید و مپرسید

ماییم همان سایه خورشید پرستی

9

گل کن به نم جبهه غباری که نداری

درکشو ر اوهام چه بندی و چه بستی

10

هشدار که در عرصه همت نتوان یافت

چون سعی گذشتن ز نشان صافی شستی

11

بیدل اثر سعی ندامت اگر این است

آتش به دو عالم فکن از سودن دستی

متن شعر کپی شد.