کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۷۲ - خوش آن ساعت که چون تمثال از آیینه فردی...

1

خوش آن ساعت که چون تمثال از آیینه فردی

تو آری سر برون از جیب ناز و من کنم گردی

2

ز رنگ ناتوانی عذر خواهد سیر این باغم

به دستنبویی خجلت ندارم جز گل زردی

3

اگر گردی کند خاک ته پا پشت پا بوسد

بر احباب ازین بیشم نمی باشد ره آوردی

4

عقوبت از کمین معصیت غافل نمی باشد

شب من تیره تر شد آخر از تشویش شبگردی

5

جهان یکسر قمار آرزوی پوچ می بازد

بجز دست پشیمانی که دارد برد و آوردی

6

مروت سخت دور است از مزاج بیحس ظالم

ز زخم کس نمی گردد دچار نیشتر دردی

7

به این سامان که گردون نشئه وارستگی دارد

بلند افتا ده باشد دامن برچیده مردی

8

اسیر فقرم اما راحت بی درد سر دارم

به ملک تیره روزی نیست چون من سایه پرورد ی

9

به ذوق کوثر و الوان نعمت خون مخور بیدل

بهشت آن بس که یابی نان گرم و آبک سردی

متن شعر کپی شد.