کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۹۴ - خطاپرست مباش ای ز راستی عاری...

1

خطاپرست مباش ای ز راستی عاری

که گر سپهر شوی می کشی نگو نساری

2

جهان ز شوخی نظاره تو کهسارست

به چشم بسته نظر کن بهار همواری

3

قبول آفت هرکس بقدر حوصله است

به تیغ می کند اینجا طرف جگر داری

4

چو گل درین چمن از بحر عبرتت کافیست

تبسمی که همان چین دامن انگاری

5

به رنگ و بو دل خود بسته ای و زین غافل

که غنچه سان گل پرواز در بغل داری

6

گره ز کار فروبسته تو بگشاید

اگر چو غنچه دل شبنمی به دست آری

7

غبار دامن این دشت ناله اندود است

قدم دلیر منه تا دلی نیفشاری

8

به غیر طبع تو کز سجده است معراجش

کدام شعله که خاکش بکرد همواری

9

چنان ز دهر سبکبار بایدت رفتن

که بار نقش قدم هم به خاک نگذاری

10

گواه عاقبت کار ظلم پیشه بس است

به خون نشستن نشتر ز مردم آزاری

11

ز خواب صبح سر غنچه می رود بر باد

مده ز دست چو شبنم عنان بیداری

12

به مزرعی که دلش برگ خرمن آرایی ست

شکست می دروی آبگینه می کاری

13

به دوش عمر کشی بار این و آن تا چند

خوش آن زمان که ز اسباب دست برداری

14

اگر ز جاده تسلیم نگذری بیدل

کند به کسوت موجت شکست معماری

متن شعر کپی شد.