کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۹۵ - دمی که عجز شود دستگاه بیکاری...

1

دمی که عجز شود دستگاه بیکاری

گره گشایی ناخن کشد به سر خاری

2

میان آگهی و راحتست بیزاری

ز جوهر آینه ها راست دام بیداری

3

دمیده است ز زنجیر بال وحشت موج

بود رهایی ما در خور گرفتاری

4

کسی مباد اسیر شکنجه افلاس

که آدمی به سر دار به زناداری

5

ز لوح سایه جز این حرف سر خطی ندمید

که پایمال جهانند اهل بیکاری

6

چو برگ لاله سیاهی ز داغ ما نرود

به چشم اختر ما نیست رنگ بیداری

7

بقدر تفرقه دل شکفتن آهنگیم

جنون بهاری ما داشت رنگ دشواری

8

مقیم عالم تسلیم باش و راحت کن

بلند و پست جهان سایه است همواری

9

چنان مباش که در چشم مردم از حسدت

مژه به کژدمی افتد، نگه کند ماری

10

چو گل بهار نشاطت دلیل بیدردی ست

خوش آنکه خون شوی و رنگ درد برداری

11

چو ذره هستی من کاش بی نشان بودی

خجل ز نیستی ام کرد هیچ مقداری

12

به گریه عرض رموز وفا مبر بیدل

برات دیده مکن فضله جگر خواری

متن شعر کپی شد.