غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۲۷۰۶ - حریف مشرب قمری نه ا ی طاووسی نازی...
1
حریف مشرب قمری نه ا ی طاووسی نازی
کف خاکستری یا شوخی پرواز گلبازی
2
نفس عشرت فریبست اینقدر هنگامه ما را
نوای حیرتم آنهم به بند تار بی سازی
3
سرت راه گریبان وانکرد از بی تمیزیها
وگرنه بر تامل سنگ هم دارد در بازی
4
به این سامان ندانم صید نیرنگ که خواهم شد
که چون طاووس در بالم چراغان کرده پروازی
5
نفس دزدیده در دل شور سودای دگر دارم
چو شمع کشته روشن کرده ام هنگامه رازی
6
غبارم در عدم هم گر هوایی دارد این دارد
که برگرد سر او گردم و بر خودکنم نازی
7
اگر ساحل شوم آواره یک گوهر آرامم
به توفان می گریزم تاکنم با عافیت سازی
8
ندانم ماجرای کاف و نون کی منقطع گردد
درین کهسار عمری شد که پیچیده ست آوازی
9
مگو از ابتدای من ، مپرس از انتهای من
نگاهی بود خون گشتن چه انجامی چه آغازی
10
به جایی می رسی بیدل مباش از جستجو غافل
دری ازآشیان تا وا شود یک چند پروازی