کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۱۰ - تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی...

1

تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی

نسیم از طره ات چون فتنه در محشر کند بازی

2

فلک بر مهره های ثابت و سیار می لرزد

مبادا گردش آن چشم شوخ ابتر کند بازی

3

قدح لبریز حیرت گردد و مینا به رقص آید

در آن محفل که آن شوخ پری پیکر کند بازی

4

بجز مشاطه جادوکه دارد نبض گیسویش

چنین ماری مگر در دست افسونگر کند بازی

5

شهید ناز او خون گرمیی دارد که از شوقش

چو نبض موج جوهر در دم خنجرکند بازی

6

بضاعت نیست بیش از مشت خونی بسمل ما را

گل آخر رنگ خواهد باختن گر سر کند بازی

7

زگرد اضطراب دل نفس در سینه ام خون شد

بگو این طفل شوخ از خانه بیرونتر کند بازی

8

نگه را محرم دل ساز و فارغ کن ز افلاکش

چو طفلان تا به کی با حلقه های درکند بازی

9

فضای پرزدن تنگ ست در جولانگه امکان

شرار ما مگر در عالم دیگرکند بازی

10

به زیر چرخ از انسان ، هرزه جولانی نمی آید

مگر بوزینه ای باشد که در چنبر کند بازی

11

دل خرسند بر هرکس ز شوق افسون دمد بیدل

در آتش هم همان چون شمع گل بر سر کند بازی

متن شعر کپی شد.