کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۱۸ - چه غافلی که ز من نام دوست می پرسی...

1

چه غافلی که ز من نام دوست می پرسی

سراغ او هم از آنکس که اوست می پرسی

2

چه ممکن ست رسیدن به فهم یکتایی

چنین که مسئله مغز و پوست می پرسی

3

ز رسم معبد دل غافلی کز اهل حضور

تیمم آب چه عالم وضوست می پرسی

4

نگاه در مژه ای گم ز نارسایی ها

که کیست زشت وکدامین نکوست می پرسی

5

تجاهل تو خرد را به دشت و درگرداند

رهی نداری و منزل چه سوست می پرسی

6

به تر دماغی هوش تو جهل می خندد

کز اهل هند عبارات خوست می پرسی

7

دل دو نیم چوگندم گرفته در بغلت

تو گرم و سردی نان دو پوست می پرسی

8

به چشمه سار قناعت نداده اند رهت

کز آبروی غنا از چه جوست می پرسی

9

سوال بیخردان کم جواب می باشد

نفس بدزد که تا گفتگوست می پرسی

10

ز قیل و قال منم ناگزیر و می گویم

به حرف و صوت ترا نیز خوست می پرسی

11

به خامشی نرسیدی که کم زنی ز نخست

ز بیدل آنچه حدیث نکوست می پرسی

متن شعر کپی شد.