کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۳۳ - خیالش بر نمی تابد شعور، ای بیخودی جوشی...

1

خیالش بر نمی تابد شعور، ای بیخودی جوشی

نمی گنجد به دیدن جلوه اش ای حیرت آغوشی

2

ضعیفیها به ایمای نگاه افکند کار من

چو مژگان می کنم مضرابی آهنگ خاموشی

3

از آن نامهربان منت کش صد رنگ احسانیم

به این حسرت که گاهی می کند یاد فراموشی

4

نه از صبحی خبر دارم نه از شامی اثر دارم

نگه می پرورم در سایه خط بناگوشی

5

به روی جلوه او هر چه باداباد می تازم

به این یک مشت خس در بحر آتش می زنم جوشی

6

چنین محو خرام کیست طاووس خیال من

که واکرده ست فردوس از بن هر مویم آغوشی

7

هنر کن محو نسیان تا صفای دل به عرض آید

ز جوهر چشمه آیینه دارد آب خس پوشی

8

به غفلت از نوای ساز هستی بیخبر رفتم

شنیدن داشت این افسانه گر می داشتم گوشی

9

ز بار حسرت دنیا دوتا گشتیم و زین غافل

که عقبا هم نمی ارزد به خم گرداندن دوشی

10

حباب من ز درد بی نگاهی داغ شد بیدل

فروغ کلبه ام تا چند باشد شمع خاموشی

متن شعر کپی شد.