کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۵۰ - به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی...

1

به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی

جهان تنگ آسودن دل پر می کند خالی

2

نقوش وهم و ظن در هر تامل می شود باطل

خط پارینه باید خواندن از تقویم امسالی

3

نفس سحر چه مضمون بر دماغ هوش می خواند

که عمری شد ز هوشم می برد این مصرع خالی

4

در آن وادی که مخمور نگاه او قدم ساید

دماغ آبله بالد قدح در دست پامالی

5

به هر واماندگی سعی ضعیفان در نمی ماند

فسردن می شود پرواز رنگ از بی پر و بالی

6

نمی دانم ز شرم فوت فرصت کی برون آیم

عرق عمریست بر پیشانی ام بسته ست غسالی

7

به بازار هوس شغل چه سودا داشتم یارب

زیان و سود رفت و مانده برجا ننگ دلالی

8

جهان بی اعتبار افتاد از لاف دنی طبعان

نیستان پشم می بافد ز شیر و گربه قالی

9

شکوه عالم موهوم را با ما چه سنجد کس

هجوم ذره گر قنطار چیند نیست مثقالی

10

به این تسلیم بار نیک و بد تا کی کشم بیدل

سیه گردید همچون شانه دوش من ز حمالی

متن شعر کپی شد.