کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۲۵ - محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی...

1

محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی

گر همه مژکان گشود آغوش دانستم تویی

2

حرف غیرت راه می زد از هجوم ما و من

بر در دل تا نهادم گوش دانستم تویی

3

مشت خاک و اینهمه سامان ناز اعجاز کیست

بیش ازین از من غلط مفروش دانستم تویی

4

نیست ساز هستی ام تنها دلیل جلوه ات

با عدم هم گر شدم همدوش دانستم تویی

5

محرم راز حیا آیینه دار دیگر است

هر چه شد از دیده ها روپوش دانستم تویی

6

غفلت روز وداعم از خجالت آب کرد

اشک می رفت و من بیهوش دانستم تویی

7

بیدل امشب سیر آتشخانه دل داشتم

شعله ای را یافتم خاموش دانستم تویی

متن شعر کپی شد.