کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۸۳ - بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن...

1

بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن

بی او نتوان شستن بی او نتوان خفتن

2

ای حلقه زن این در در باز نتان کردن

زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن

3

گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد

او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن

4

کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهد

چون مرغ دل او پرد زین گنبد بی روزن

5

این باید و آن باید از شرک خفی زاید

آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن

6

آن باید کو آرد او جمله گهر بارد

یا رب که چه ها دارد آن ساقی شیرین فن

7

دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه

او خواجه و من بنده پستی بود و روغن

متن شعر کپی شد.