کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۹۱ - ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن...

1

ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن

وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن

2

هر چند شب غفلت و مستیت دراز است

ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن

3

در پرده ناموس و دغل چند گریزی

نزدیک رسیده ست تو را پرده دریدن

4

هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت

ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن

5

رحم آر بر این جان که طپان است در این دام

نشنود مگر گوش تو آواز طپیدن

6

چشمی است تو را در دل و آن چشم به درد است

پس چیست غم تو بجز آن چشم خلیدن

7

چون می خلد آن چشم بجو دارو و درمان

تا بازرهی از خلش و آب دویدن

8

داروی دل و دیده نبوده ست و نباشد

ای یوسف خوبان بجز از روی تو دیدن

9

هین مخلص این را تو بفرما به تمامی

که گفت تو و قول تو مزد است شنیدن

متن شعر کپی شد.